برادرزينبت بالايِ محمل
برادرزينبت بالايِ محمل - بدنبالِ سرت منزل به منزل
زكوفه ره سِپَرتا شامِ ويران - من و سجّاد با خيلِ اسيران
دراين مدّت شدم من يك پرستار - براي حضرتِ سجّادِ بيمار
شدم من سرپرستِ جمله اطفال - برايِ جمله گشتم من پروبال
به هرمنزل به گاهِ استراحت - همي دادم به آنان صبر و طاقت
دويدم درپيِ اطفالِ نالان - به صحراهايِ پُرخارِمغيلان
رساندم من تمامي راسرانجام - پس ازطيِّ منازل كوفه تا شام
شدم ساكن كنون من درخرابه - بجايي كه نه ناني و نه آبه
به جايي كه ندارد سقف و ديوار - شده اهل و عيالِ تو گرفتار
رقیّه دخترت در این خرابه - زهجرانِ پدر قلبش کبابه
در اين مدّت شده وردِ زبانم – خداوندا بده تاب و توانم
دعا كن بهراين خواهرزِ اِحسان - حسين جانم حسين جانم حسين جان
خدا ميداند و احوالِ زينب - چه ها بگذشته است بر حالِ زینب
زدشتِ کربلا تا شامِ ویران - چه دیده زینب؟ از آن آلِ سفیان
ولیکن بعدِ آن ظلم و ستمها - بشد پایانِ آن رنج و المها
شده زینب چو خورشیدی درخشان - برایِ مردم و آن شامِ ویران
حرم شد شامِ ویران بهرِ زینب - درخشان همچو ماهی در دلِ شب
بلی ای باقری ویرانه یِ شام - حرم شد بهرِ آن دردانه یِ شام
سروده شده صفر سال 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
