رُقَیّه بود و خَرابه ، وَ آن شبِ تاریک
رُقَیّه بود و خَرابه ، وَ آن شبِ تاریک - سَرِ پدر ، میانِ طَبَق، آمده به دیدارش
پس از سه هفته و اَندی که از پدر جدا گشته - بدید راسِ پدر را ، که در خرابه شُد یارَش
گرفت راسِ پدر را به دامن و گفتا - کِه اَت جدا نموده زِ پیکر ، اَیا پدر جانم
پس از سه هفته و اندی که من ندیده تو را - میانِ این خرابه یِ ویران ، شُدی تو مِهمانم
عَجَب عَجَب که نمودی زِ دخترِ خود یاد - پس از سه هفته و اَندی که بودم از تُو دور
ولی کجاست بدنت؟! دست و پات کجاست؟! - چرا فسرده و غمناکی؟! وَ ، چرا چنین مهجور؟!
چرا محاسِنِ توست اینچنین خضاب؟! چرا؟! - چرا به رنگ حَنا گشته است مویِ سفید؟!
چرا پدر سَرِ بی تَن، تو آمدی اینجا؟! - چه کَس سَرَت از تن بُریده و شُدی تو شهید؟!
چرا؟! چرا؟! چرا؟! چه کَسی میدهد جوابِ مَرا؟! - هیچکس؟! بَلِی، بُوَد این ظُلمِ بی حساب، مَرا
بَلِی ، بُوَد این ظُلمِ بی حساب به دَهر - که یک نَفَر نَبُوَد تا دَهَد جواب، مَرا
که یِک نَفَر نَبُوَد تا دَهَد جواب، چرا؟! - نموده حسین را شهید، تشنه، در لَبِ آب
حسین شهید و هَمَه یاوَرَش زِ ظُلم گشته شهید – اسیر، اهل و عیالش، دلم شده است، کباب
رُقَیّه گشت بِناگَه خموش و رفت به خواب - خوابی همیشه ، کُنجِ خرابه ، به نیمه شَب دَر شام
اَما پَس از هِزاروچهارصد سَنَه ، ببین اِمروز - ای باقری ، زِ بهرِ رُقَیّه است بهترین اَیّام
سروده شده روز شهادت حضرت رقیه علیهالسلام مرداد ۱۴۰۳
مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
وبلاگ اشعار باقری
http://asharebageri.blogfa.com
کانال یار خراسانی
https://splus.ir/yarekhorasanirahabar
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
قَحطِیِ آب است، به اهلِ ولا
قَحطِیِ آب است، به اهلِ ولا - بِروزِ عاشور، به کرببلا
اَهلِ حَرَم، زِ تشنگی، دِل کباب - چونکه شده، به خیمه ها قحطِ آب
خُصوصًا اَطفالِ صغیرِ حسین - زِ تشنگی شُدند دَر شور و شین
سکینه گُفت: وای عمو، اَلعَطَش - بیا ببین، رُقَیّه جان، کرده غَش
اصغرِ بی شیر، بِدوشِ رُباب - ناله کُنَد، اَز پَیِ یِک جُرعه آب
جُرعه یِ آبی نَبُوَد، دَر خِیام - روز بُوَد، زِ تَشنگی همچو شام
اَلعَطَشِ تشنه لبان را شِنَو - زِ خیمه ها آه و فَغان را شِنَو
زِ تشنگی بِبین، چه لَه لَه کُنان - جُمله یِ اهلِ حَرَم و کودکان
حَضرتِ عبّاس پَیِ جُرعه آب - گشت روان، زِ خیمه ها با شِتاب
خویش رسانید، به آبِ فُرات - تا که بَرَد، به خیمه، آبِ حَیات
مَشک، پُر از آب و سویِ خیمه گاه - تا که دَهَد آب، به طفلانِ شاه
آه، صَد افسوس، که شُد نا اُمید - چونکه شُد اُو کنارِ عَلقَم شهید
دستِ چپ و راست شُد از تَن جُدا - نَقشِ زمین گشته و فَرقَش دوتا
گُفت: در آن دَم که اخا یا حسین - برادَرَت گشت فدا یا حسین
نقشِ زمین گشت علمدارِ تو - نموده پرواز، سپهدارِ تو
دیده فرو بَست کُنون اَز جهان - باقریا، رفت بِسویِ جنان
سروده شده توسط حجت الاسلام باقری پور محرم, تابستان ۱۴۹۳
مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
وبلاگ اشعار باقری
http://asharebageri.blogfa.com
کانال یار خراسانی
https://splus.ir/yarekhorasanirahabar
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
رُقَیّه جان رُقَیّه ، جانَم فدات رُقَیّه
رُقَیّه جان رُقَیّه، جانَم فدات رُقَیّه - گریه و ناله دارم، مَن در عزات رُقَیّه
توئی سه ساله دختر، در آن خرابه یِ شام - تویی اسیرِ ظُلمِ یزید و قومِ لئام
تو دختری شهیدی، تویی ستاره شام - زیارتت نصیبم، تو بنما رُقَیّه
رُقَیّه جان رُقَیّه ، جانم فدات رُقَیّه
توئی عزیزِ حیدر، آیینۀ زهرائی - تو یادگارِ زهرا، تفسیر اَعطینائی
تودخترِ حسینی، تو نورِ چشمِ مائی - تو روح و جانِ ما و، روانِ ما رُقَیّه
رُقَیّه جان رُقَیّه ، جانم فدات رُقَیّه
روزِ شهادتِ تو، داریم این زمزمه - که تو رُقَیّه ای وَ، یادگارِ فاطمه
وقت گرفتاریها، رو بتو آریم همه - با دل و جان و زبان، صدات کنیم رُقَیّه
رُقَیّه جان رُقَیّه ، جانم فدات رُقَیّه
طفلِ سه ساله کجا، سیلی و کَعبِ سنان - طفلِ سه ساله کجا، طعنه و زخمِ زبان
کوچه و بازار شام، شَماتتِ دشمنان - کنج خرابه شده، جایِ شما رُقَیّه
رُقَیّه جان رُقَیّه ، جانم فدات رُقَیّه
اَز کوفی و زِ شامی ظُلم و جَفا دیده ای - زِ زَجر، در راهِ شام چه ظُلمها دیده ای
باقری از آن جفا کمی تو بشنیده ای - بِرویِ خار از جفا دویده ای رُقَیّه
رُقَیّه جان رُقَیّه ، جانم فدات رُقَیّه
سروده شده شهادت حضرت رقیه مرداد 1402
مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
وبلاگ اشعار باقری
http://asharebageri.blogfa.com
کانال یار خراسانی
https://splus.ir/yarekhorasanirahabar
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
يك باغِ گُل در كربلا پرپر نمودند
يك باغِ گُل در كربلا پرپر نمودند - صد لاله را در كربلا بي سر نمودند
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
در روزِ عاشورا چه ها در كربلا شُد - دَه ها سَرِ اَنصار از پيكر جُدا شد
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
سِبط نَبي را كوفيان دعوت نمودند - بعد از حُضورَش چادر و معجر ربودند
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
بعد از همه آن نامه ها پیمان شکستند - بعد از حُضورَش آب را بر وی ببستند
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
از تشنگی اصغر بِرویِ دستِ بابا - چون غنچه ای پرپر شده از ظُلم اعدا
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
اکبر شده غرقه بِخون از بَعدِ اصغر - جِسمِ شریفش اَربًا اِربا، گشته پرپر
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
عبّاسِ سَقّا و سپهدار و علمدار - گشته شهید و شُد حسین تنها و بی یار
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
در عَصرِ عاشورا حسین بی یار و تنها - مانده بِدشتِ کربلا دَر بینِ اَعدا
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
شِمرِ لعین بر سینه یِ پاکش نِشَسته - رَگهایِ پاکِ گردنش اَز هَم گَسَسته
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
ای باقری دَشتِ بلا گردیده گُلگون - دَشتِ بلا اَز خُونِ پاکان گَشته پُر خون
صحرا هَمه گُلگون شده - دلها همه پُر خون شده
مظلوم حسینم
سروده شده محرم تابستان 1402
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد

سلام، ای مُحَرَّم ، سلام ای حسین جان - سلام،اشک و ماتم ، سلام، ای حسین جان
سلام، سینه زنها ، سلام، روضه خوانها - سلام، آی عزادار ، آی پیرها، جوانها
سلام، ای سِیَه پوش ، عزادارِ مُحَرَّم - سلام، ای که داری ، غم و عزا و ماتم
سلام، ای حسینیه ، تکیه ، خیمه ، موکب ، پرچم ، عزادارِ آقا اباالفضل
سلام، ای عزادار ، سینه زن ، روضه خوان ، چای ریز ، هوادارِ آقا اباالفضل
سلام، ای علی اکبر ، علی اصغر ، قاسم ، عون و جعفر - سلام، ای که باشی عزیزم، عزادارِ سِبطِ نبی، همچو زعفر
سلام، ای محمد «ص» ، علی ، فاطمه ، ای حسن جان - سلام، ای حسینی که لب تشنه در کربلا داده ای جان
سلام، از عزادار و سینه زن و هیأت و نوحه خوانها - وَ اَز باقری وَ زن و مرد و صِبیان و پیر و جوانها
سروده شده توسط حجت الاسلام باقری پور شب اول ماه محرم تیر ۱۴۰۲
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
باز مِیاد بویِ مُحَرَّم

باز مِیاد بویِ مُحَرَّم
باز مِیاد بویِ مُحَرَّم - بویِ اشک و آه و ماتم
باز مِیاد از دشت و صحرا - آه و ناله، ماتم و غم
باز داره میشه سِیَه پوش - تکیه هامون, مسجدامون
باز داره میریزه از غم - از چِشا اشکِ عزامون
باز میشه تویِ محلها - سَرِ پا عَلَم، کُتَلها
باز داره پُر میشه دِل اَز - غُصَّه ها و حُزن و غمها
پَرچَما, پیرَن سِیاها - در مِیاد از تویِ صندوق
میشه اِعلانِ مُحَرَّم - با نوا و کَرنا و بوق
خیمه ها میشه سَرِ پا - تو محل و کوی و برزن
موکِبا کِنارِ جاده - خادماش تویی وَ یا مَن
همه مون از زن و از مرد - با عَزا و اشک و ماتم
باقری آماده میشیم - واسه پیشوازِ مُحَرَّم
سروده شده توسط حجت الاسلام باقری پور آخر ذیحجه تیر ۱۴۰۲
مشاهده کتاب مجموعه اشعار باقری
http://dl.hodanet.tv/fileshtml/asharebageri.htm
وبلاگ اشعار باقری
http://asharebageri.blogfa.com
کانال یار خراسانی
https://splus.ir/yarekhora-sanirahabar
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
به همراهِ سجّاد و زینب
به همراهِ سجّاد و زینب - سویِ کربلا ما روانیم
برایِ شهیدانِ عاشق - تمامی به آه و فغانیم
پیاده ببین اندر این راه - زن و مرد و پیر و جوان را
از این زائرینِ پیاده - ببین نوحه، آه وفغان را
همه نوحه خوانیم بهرِ - شهیدانِ دشتِ بلائی
همه عاشقانِ حسینیم - همه مؤمنانِ خدائی
بهِ همراهِ سجّاد و زینب - سویِ کربلا رهسپاریم
سرشگِ غم و اشکِ ماتم - بدامان زِ حسرت بباریم
ز شامِ سِیَه باز گشته – کنون آن اسیران، رهایند
پس از سی، چهل روزِ پُر غم - سرودِ رهائی سرایند
سویِ کربلا رهسپارند - در این روزها آن عزیزان
شوند اربعین بر مزارِ - حسین و علی و شهیدان
چِها دیده اند این چهل روز – عزیزانِ زهرا وحیدر
پس از قتلِ شاه شهیدان - چِها شد به آلِ پیمبر
کنون اربعینِ رهائی است - برایِ عزیزانِ زهرا
کنون زائرِ کربلایند - عزیزانِ اولادِ طاها
رها از قُیودِ اِسارت - شد ای باقری آن اسیران
پس از سی چهل روزِ ننگین - رها از قیودِ لعینان
سروده شده ایام زیارتی اربعین سال 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
سویِ شامم میبرند این کوفیان با شور و شین
سویِ شامم میبرند، این کوفیان با شور و شین - وَه چه ظلمی گشت بَر ما، ای برادر، ای حسین
جِسمِ پاکت کربلا و راسِ پاکت رویِ نی - رَاسِ تو در پیش و ما اهل و عیالت هَم زِ پی
ما سوارِ اُشتُرانِ بی جهازِ کوفیان - چند روزی اندر این ره، ما همه بی آب و نان
پا برهنه رویِ خار، اندر بیابان میدویم - ما همه قربانیِ ظلم و ستم، در این رهیم
ما چهل منزل پیاده، طی کنیم این راه را - روزها خورشیدِ سوزان دیده و شب ماه را
درکنار دیرِ راهب، نیمه شب خوابیده ایم - ما زِ شمر و حرمله، ظلم و ستمها دیده ایم
زجرِ ملعون در بیابان، میدوانَد طفلِ زار - پا برهنه، سر برهنه، میکشاند رویِ خار
تازیانه مینوازد، بر سرِ اطفالِ ما - جز خدا دیگر نداند، هیچکس اَحوالِ ما
محسن ما گشته سقط و اندر این رَه شد شهید - وه چه ظلمی اندر این ره، شُد ز یارانِ یزید
شامیان با بوق و کرنا بهرِ استقبال ما - آمدند دروازه یِ ساعات و بَد شد حالِ ما
شهر شام آیینه بندان و چراغان گشته است - روز جشن و شادیِ اولادِ سفیان گشته است
آری آری باقری پایان شد این راه دراز - کربلا تا شام، امّا آلِ احمد سر فراز
سروده شده دهه آخر محرم سال 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
شعار امسالیِ ما اربعین
شعار امسالیِ ما اربعین - برایِ ما و همه یِ زائرین
قَولِ نبی هست : «أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» - حسینِ زهرا بُوَدَم نورِ عین
گفت مُحَمّد: وَلَدِی نورِ عین - «حُسَینُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ»
گفت مُحَمّد: که حسین از من است - مُحِبّ او زِ هر گزند ایمن است
من از حسینم که بُوَد یارِ من - در ره دین است نگهدارِ من
دینِ من از حسین شَوَد پایدار - بلند از او نامِ خداوندگار
دینِ خدا از او شَوَد سرفراز - پرچمِ اسلام از او برفراز
هست حسین یاورِ دینِ خدا - گشته حسین در رهِ دین جان فدا
نورِ دو چشمانِ نبی و علی است - ز جُمله صِبیان، بِه از هر صَبی است
بِدوش احمد بِشَوَد چون سوار - میشوَدَش محبّتی پایدار
بوسه زد او چون به لبانِ حسین - گفت: حسین است مرا نورِ عین
گفت: که هست حسین ریحانِ من - بُوَد حسین چون نَفَس و جانِ من
هست حسین، سَیّدِ اهلِ جنان - سَیّد و سالارِ همه مؤمنان
حُبّ حسین به قلبِ هرمؤمن است - او زِ عذابِ آخرت ایمن است
حسین امامی زِ امامان بود - هادیِ رَه به نیک نامان بود
حسین مصباحِ هدایت بُوَد - در رهِ دین هادیِ امّت بُوَد
باقریا، گفته نبی نورِ عین - «حُسَینُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ»
سروده شده به مناسبت شعار اربعین سال 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
باشد عزایِ سوّم شاهِ شهیدان
باشد عزایِ سِوّمِ شاهِ شهیدان - باشد سِیه پوش از برایش عرشِ یزدان
تن پاره پاره رویِ خاکِ کربلا شد - سر برفرازِ نی به کوفه در نوا شد
جسمش به دشتِ کربلا افتاده برخاک - راسش به کوفه رویِ نی باشد چه غمناک
جسمش بدشتِ کربلا مجروح و عریان - راس شریفش کوفه اندر چنگ عدوان
جسمش بدشتِ کربلا درخاک و خون است - راسش به چنگِ دشمنِ خوار وزبون است
جسمش چو دشتِ لاله دارد صد شکوفه - قرآن بخواند راسِ پاکِ او به کوفه
جسمش به زیرِ آفتاب و پاره پاره - راسش به رویِ نی وَ یا دار الاماره
جدّش پیمبر بهرِ او گریان و نالان - زهرایِ اطهر مادرش زار و پریشان
اندر کنارِ جسمِ او بنشسته مادر - بهرِ حسینش میزند بر سینه و سر
از قتلِ او در کربلا عالم پریشان - آدم جگر خون، حضرت حوّا در افغان
موسی و عیسی بهرِ او اندر نوایند - گریان و نالان در زمینِ کربلایند
اندر عزایش نوحه گر یحیی و ایّوب - همچون خلیل و هم ذبیح و نوح و یعقوب
ای باقری عالم پریشانِ حسین است - جنّ و ملائک زار ونالان حسین است
سروده شده سوّم شهادت امام حسین علیه السلام سال 1401
قوم اَسَد از بهرِ دفنِ جسمِ پاکش - آمد به میدان، دید جسمِ تابناکش
افتاده در میدان و گِردَش جمله یاران - افتاده بی سر جمله یِ آن جان نثاران
اندر میانِ قتلگاه اندر تَحیّر - از بهرِ دفنِ آن بدنها در تفکُّر
کامد امامِ چارمین از بهرِ یاری - از بهرِ دفنِ آن عزیزِ ذاتِ باری
گفتا که ای قومِ اسد یاری نمائید - از بهرِ دفنِ این بدن کاری نمائید
این جسمِ عریان را به تن یک پیرهن نیست - یک بوریا آرید چون اینجا کفن نیست
با بوریا جسمِ عزیزش را کفن کرد - در بوریا پنهان تنِ آن یاسمن کرد
بنمود دفن، آن جسمِ پاک پورِ حیدر - ای باقری شد دفن، آن سبطِ پیمبر
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
عصر عاشورا شده تنها حُسین
عصرِ عاشورا شده تنها حُسین - بی کس و بی یاور و بی نورِ عین
بی علی و قاسم و عبّاس شد - روبرو با فرقه یِ نسناس شد
بی کس و تنها و جسمِ چاکچاک - با لب تشنه شده بر رویِ خاک
رفته یاران جمله هفتاد و دو تن - جملگی آسوده از رنج و محن
کس نمانده غیرِ زین العابدین - از برایِ آن امامِ بی قرین
گفت: هَل مِن ناصرٍ در این دیار - تا کند یاری ز دینِ کردگار
گفت: باشد یک مُعین و یاوری؟ - تا کند یاری زِ دین و رهبری
گفت: او هَل مِن مُغیثٍ بهر ما - تا کند یاریِ نَک از دینِ خدا
گفت: آیا یاوری بهرِ حرم - هست؟ یارِ اهلبیت محترم
لیک: جایِ یاری از آل رسول - آن زنان و کودکان زار وملول
رو بسویِ خیمه ها آورده اند - گویِ نامردی ز عالم برده اند
گفت: حسین آن سرورِ آزادگی - هان کجا شد غیرت و مردانگی؟
در میانِ خیمه ناموس خداست - حمله بر ناموس؟ پس غیرت کجاست؟
گفت: او اِن لَم یَکُن دین بر شما - غیرتی اینک بر اطفال و نسا
تا که باشم زنده، باشد محترم - جمله آنهائی که باشد در حرم
با عقب گردِ جُنودِ اشقیا - حفظ شد از حمله، ناموسِ خدا
لیک حمله بر حسینِ فاطمه - شد زِ هر سو زان عَدو با همهمه
تیغ و تیر و نیزه و یا چوب و سنگ - بر تنِ آقا نشستی، یا خدنگ
شد تنِ آقا سراسر غرقِ خون - ذکرِ آقا شد الیهِ راجعون
آخر الامر آمد آن شمرِ پلید - تا کُنَد اِجرایِ دستورِ یزید
تا جُدا سازد سرِ پاک حُسین - از تنِ آن پادشاه عالمین
گفت آقا تشنه ام ای شمر دون - ای عدوّ اللّه ای خوار و زبون
جرعه یِ آبی به لبهایم رسان - کُن خلاصم وانگه از دستِ خسان
لیک، آن شمرِ پلیدِ بی حیا - با لبِ تشنه بِکُشت آن شاه را
تشنه لب سبطِ نبی را سر بُرید - این چنین ظلمی به عالم کَس ندید
شد به نی چونکه سرِ پاکِ حسین - شُد غَمین آندم رسولِ عالمین
شد غمین آندم تمامِ انبیا - خون ببارید از زمین و از سما
خون ببارید ابرها بَرجایِ آب - تیره شد خورشید و نورِ ماهتاب
اوفتاد اندر ملائِک غلغله - شد زمین و آسمان در ولوله
باقری جانها همه بر لب رسید - موسمِ بی یاریِ زینب رسید
سروده شده توسط حجتالاسلام سیدمحمد باقری پور عصر عاشورا تابستان سال 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
در روز عاشورا ؛ چون شد حسین تنها
در روز عاشورا ؛ چون شد حسین تنها - گفتا یکی ناصر؛ با شد در این صحرا؟!
هل من معین آیا؛ بینِ شما باشد؟! - یک یاور و ناصر؛ آیا مرا باشد؟!
اصغر ز گهواره؛ گفت : ای پدر لبّیک - ای سبطِ پیغمبر؛ ای تاجِ سر لبّیک
هستم پدر یارت؛ گر چه صغیر استم - من اندر این صحرا؛ ماه منیر استم
تنها نَئی بابا؛ بنگر به سربازت - در بینِ گهواره؛ بنگر به جانبازت
بگرفت حسین اورا؛ آندم در آغوشش - رفت او سوی میدان؛ آن طفل بر دوشش
رو سوی اعدا کرد؛ در بینِ دو لشکر - گفتا بجز این نیست؛ دیگر مرا یاور
اینهم لبش تشنه است؛ آبی دهید اورا - با جرعه یِ آبی؛ یاری کنید او را
هم شیر و هم آب است؛ در خیمه ها نایاب - او یک رضیع است و از تشنگی بی تاب
اما جوابش را؛ دادند با پیکان - تیر سه شعبه شد؛ در جایِ آب و نان
حلقوم اصغر را؛ از تیرِ کین خستند - راه صدایش را؛ با تیرِ کین بستند
از نایِ اصغر شد؛ خون خدا جاری - ای باقری اینسان؛ شد بر حسین یاری
سروده حجت الاسلام باقری پور محرم سال ۱۴۰۱
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
مسلم به شهرِ کوفه، گشته غریب و تنها
مسلم به شهرِ کوفه، گشته غریب و تنها - از ظلم و جور و کینه، گشته اسیرِ اعدا
یارانِ بی مروّت، از کوفه، لیسَ یُوفِی - طوعه شده است یارش، زان مردمانِ کوفی
یاری نمانده کوفه، بر آن غریبِ بی یار - از بینِ خیلِ مردان، یک زن، زِ کوفه شد یار
امّا هزار افسوس، آن مردمانِ بی دین - از بهرِ قتلِ مسلم، لشکر کشیده از کین
او یک تنه برون شد، بر رزمِ خیلِ کُفّار - با آن گروهِ بی دین، رزمی نمود خونبار
کس را نبود طاقت، بر رزمِ آن دلاور - امّا هزار افسوس، او را نبود یاور
با مکر و حیله اورا، اندر درونِ چاهی - افکند، حیله گرها، در حالِ بی پناهی
با دستِ بسته او را، بردند نزدِ ملعون - بادست و پایِ مجروح، با آن دهانِ پر خون
چون خواست آب نوشد، شد آبِ کاسه خونین - خوشحال شد، در آن دم، ابنِ زیادِ بی دین
بردند بهرِ قتلش، بالایِ بامِ خانه - هنگامِ قتل، مُسلم، بِسرود این ترانه
آقایِ من ندانم، اکنون تو درکجائی - آقایِ من نَیا، تو، در شهرِ بی وفائی
آقا نَیا به کوفه، کوفی وفا ندارد - کوفیِ بی مروّت، شرم و حیا ندارد
اندر دلِ سفیرت، غصّه زده شکوفه - خیری در این سفر نیست، آقا میا به کوفه
اکنون تو ای پسر عم، بگو که درکجایی - دعایِ آخرم هست، خدا کند نیایی
خدا کنه عیالت، این کوفه را نبیند - تا که به فرق آنان، خاکی زِ غم نشیند
اوضاعِ کوفه برمن، اینک خبر رسانده - از کوفه یک نفر را، برایِ تو نمانده
هرکس برای قتلت، یک نقشه ای کشیده - یا تیر و تیغ و نیزه، یا که کمان خریده
ازبهرِ قتلِ مسلم، قاتل چو شد مهیّا - شد باقری، عزائی، در شهرِ کوفه برپا
سروده شده شب اول ماه محرم سال 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
سلام بر مُحرَّم ، سلامِ ما بر حسین
مسجد شده سِیَه پوش ، عَلَم شده است بر دوش
مستمعینِ مسجد ، به روضه خون میدَن گوش
روضه خون و نوحه خون ، میگن سلام بر حسین
سلام بر مُحرَّم ، سلامِ ما بر حسین
با شال و روسریها ، عَلَمها و کتلها
تو مسجدا، تکیه ها، امروز شده است برپا
نوشته رو پرچم و عَلَم سلام بر حسین
سلام بر مُحرَّم ، سلامِ ما بر حسین
پرچمِ یا ابالفضل، سَرِ همه کوچه ها
پرچمایِ یاحسین، به سر درِ خانه ها
سربند مشکیِ ما، همه سلام بر حسین
سلام بر مُحرَّم ، سلامِ ما بر حسین
پیرهنِ سیاه و نوشته رویِ سینه
سلام ما بر حسین شهیدِ ظلم وکینه
شعار ما باقری همه سلام بر حسین
سلام بر مُحرَّم ، سلامِ ما بر حسین
سروده شده پایان ذیحجه تابستان سال 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
آمده فصلِ عزایت در فضایِ خانه ها
آمده فصلِ عزایت در فضایِ خانه ها
سردرِ این خانه ها با ما و پرچم با خودت
راه میافتد میانِ کوچه هامان سینه زن
دسته یِ سینه زنی با ما ولی دم با خودت
روضه خوان میخواند و چشمانِ ماها پُر زِ اشک
روزیِ اشکِ تمام نوکران هم با خودت
بهر برپائیِ مجلس ما تمامی نوکران
واقعا دلوا پسیم، آقا، کُمَک هم با خودت
باقری خواهد شَوَد خدمتگذارِ مجلست
یاریِ خدمت گذار این مُحَرّم با خودت
سروده شده آخر ذی الحجه تابستان 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
کاروانی از مدینه میرود سوی عراق
کاروانی از مدینه میرود سویِ عراق - شد جدا از شهرِ یثرب با نوایِ اَلفَراق
از وطن گشته جدا و رو به غربت میرود - با دلی پر غصّه و با آه و حسرت میرود
دعوتِ آن کوفیانِ بی وفا و بی صفا - کرده است این کاروان را راهیِ این دشتها
بر حسین بن علی بس نامه ها بنوشته اند - جوهر آن نامه ها با اشک و خون آغشته اند
دشت و صحرا طی کند این کاروان با خونِ دل - تا نماید کوفیان را از چنین دعوت خجل
اهلبیتِ مصطفی را از وطن کرده جدا - جان فدایانند اینان، در رهِ دینِ خدا
بگذرد این کاروان از دشت و صحرا و کویر - در مَهِ ذیحجّه و هم عیدِ قربان و غدیر
کاروان چون گشت وارد در اَراضیِ عراق - لشکر حُر بر سر رَه، رَه گرفته با یَراق
راه را بستند بر این کاروانِ میهمان - کس ندیده میزبانی اینچنین اندر جهان
جای کوفه شد مکانِ کاروان در کربلا - اهلبیتِ مصطفی شد در غم و رنج و بلا
در زمینِ طَف پیاده گشت چون این کاروان - رنج و محنت گشت نازل، از زمین و آسمان
میزبان از بهرِ آنان جایِ مردم خاک شد - بی وفائی پیشه یِ آن مردمِ سفّاک شد
با صدوپنجاه نامه گشت دعوت از حسین - لیک اینک گشته دشتِ کربلا پُر شور و شین
باقری شد بی وفائی آشکار از کوفیان - بعد قاصدها و ده ها نامه یِ آن مردمان
سروده شده پایان ذیحجه تابستان سال 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
باز میاد از دشت و صحرا بویِ غم بویِ محرّم
باز میاد از دشت و صحرا بویِ غم، بویِ محرّم
باز داره میشه عزیزان، موسمِ عزا و ماتم
باز داره میشه سیاه پوش، تکیه ها و مسجدا مون
باز داره با غم میریزه، از چِشا اشکِ عزا مون
باز داره میشه علمها، سرِ پا تویِ محلها
باز داره میاد تو دلها، حزن و غُصّه، اشک و غمها
پرچما، پیرَن سِیاها، دَر مِیاد از تویِ صندوق
میشه اعلانِ محرّم، با نوا و کَرنا و بوق
خیمه ها بر سر پا تو هر محل وَکوی و برزن
موکبا تویِ هر خیابون، خادماشون توئی و من
هیاتا، سینه زنا، پیرو جوون، مرثیه خونها
مسجدا و تکیه ها، با مدّاحا و روضه خونها
همه مون از زن و از مرد، با عزا و اشک و ماتم
باقری آماده میشیم، واسه پیشوازِ محرّم
سروده شده آخر ذی الحجه تابستان 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
شده نزدیک چون ماه محرم
شده نزدیک چون ماه محرّم - مِیاد از دشت و صحرا بویِ ماتم
شده وقتِ عزای شاهِ خوبان - همه از انس و جن سر در گریبان
علمداران، علم گیرند بردوش - مساجد، تکیه ها، گردد سِیَه پوش
به استقبال از ماهِ محرّم - همه نوحه کنان بگرفته ماتم
عزا داران به هر کوی و خیابان - بنالد باقری بهرِ شهیدان
سروده شده آخر ذیحجه تابستان 1401
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
وا مصیبت روزِ عاشورا گذشت
وا مصیبت روزِ عاشورا گذشته - وای از آنچه اندر آن صحرا گذشته
کربلا کرب وبلا بود اندر آن روز - جمله درد و ابتلا بود اندر آن روز
تشنگی، غم، کُشته، خون، بود اندر آن دشت - روزِ عاشورا هر آنچه بود بگذشت
روزِ عاشورا به پایان آمد اکنون - با غم و درد و بلا و کُشته وخون
شد غروب و دشت را آتش گرفته - هم لباس و خیمه ها آتش گرفت
اهلبیتِ مصطفی سر در بیابان - پا برهنه جمله بَر خارِ مغیلان
نیست یک حامی برایِ آلِ طاها - در شبِ تاریک در آن دشت و صحرا
خیمه ها سوزان زِ ظُلمِ آلِ سفیان - قلبها سوزد برایِ آن غریبان
کربلا غم مبتلا گردیده امشب - حُزن و غم، رنج و بلا گردیده امشب
باقری آلِ نبی در آن بیابان - در بِدر گشته زِ ظُلمِ آلِ سفیان
سروده باقری پور شب شام غریبان 1443
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
اگر خورشيد ميدانست كه عاشورا چه روزي هست
اگر خورشيد ميدانست كه عاشورا چه روزي هست
هميشد تا ابد خاموش و بر عالم نميتابيد
اگر آن روز ميدانست چه خونها ميشود جاري
هميشد محو و تار و بر بني آدم نميتابيد
اگر آن صبح ميدانست كه آغازي است بر جنگي
كه پايانش چه خون ريزي است با ماتم, نميتابيد
اگر آن فجر ميدانست كه فجرش فجر خون ريزي است
هميشد آخرين فجر و دگر زين غم نميتابيد
بلي اي باقري آن خور و آن فجر و هم آن عاشور
بدانستند گر اين, تا، قيامت هم نميتابيد
سروده خادم الحسین سیدمحمد باقری پور
صبح عاشورای ۱۴۴۳
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
اربعين آمد اربعين آمد
اربعين آمد اربعين آمد _ باز عزايِ آن شاهِ دين آمد
باز تجديدِ حزن و غم گشته _ گويي عاشورا باز بر گشته
نينوا از غم پُر شرر گشته _ باز عزاي آن شاهِ دين آمد
اربعين آمد اربعين آمد
قبر پاكِ آن طيّب و طاهر _ شد پذيرايِ اوّلين زائر
اولين زائر گشته است جابر _ باز عزاي آن شاهِ دين آمد
اربعين آمد اربعين آمد
او به قبرِ شَه یک اشارت كرد _ مرقدِ شه را او زيارت كرد
او زيارت را با طهارت كرد _ باز عزاي آن شاهِ دين آمد
اربعين آمد اربعين آمد
با کمکهایِ خالقِ علّام _ شامیان گشتند عاقبت بد نام
اهلبیتِ شَه باز گشت از شام _ باز عزاي آن شاهِ دين آمد
اربعين آمد اربعين آمد
اهلبیتش با زينب و سجّاد _ رسته از قیدِ ظلم و استبداد
از اسارتها گشته اند آزاد _ باز عزاي آن شاهِ دين آمد
اربعين آمد اربعين آمد
زینب و سجّاد، باقر و کلثوم _ بر سرِ قبرِ آن شَهِ مظلوم
گریه ها دارند بهرِ آن معصوم _ باز عزاي آن شاهِ دين آمد
اربعين آمد اربعين آمد
یادِ عاشورا باز شد زنده _ علقمه گشته باز شرمنده
نامِ شاهِ دین هست پاینده _ باز عزاي آن شاهِ دين آمد
اربعين آمد اربعين آمد
شد چهل روز از قتلِ شاهِ دین _ اربعین شد یک سُنَّت و آئین
باقری بهرِ اربعین غمگین _ باز عزاي آن شاهِ دين آمد
اربعين آمد اربعين آمد
سروده شده اربعین سال 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
سلام ما به حسین و به یاورانِ حسین
سلام ما به حسین و به یاورانِ حسین - به آن یلان و جوانان، دلاورانِ حسین
سلامِ ما به علی اکبر و علی اصغر - سلام ما به شهیدانِ سبطِ پیغمبر
سلامِ ما به حبیب و زُهیرو برعبّاس _ به قاسم و به وهب، آن جوانِ پُراِحساس
سلامِ ما به دو دستِ جدا شده از تن _ سلامِ ما به اسیرانِ دستِ اهریمن
سلامِ ما به رُقَیّه، به زینب و کلثوم _ سلامِ ما به نبی و چهارده معصوم
سلام گویم و خواهم جوابِ با برکات _ به قبرِ پاکِ حسین و علیِّ اکبرش صلوات
سلام باقریا از جمیعِ سینه زنان _ به احمد و به علی و امامِ پاکِ زمان
سروده شده ماه صفر سال 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
اربعين آمد عزا ازسر گرفت
اربعين آمد عزا از سر گرفت _ انس و جن را ماتمي ديگر گرفت
اربعين چون روزِ عاشورا شده _ بارِ ديگر در جهان غوغا شده
هر خيابان, هر محل, هرخانه اي _ گشته از بهرِ حسين غمخانه اي
روضه خوان ونوحه خوان وسينه زن _ جمله ازپيروجوان ومردوزَن
جملگي بر اهلبيتِ مصطفا _ روضه خوان و سينه زن, نوحه سرا
كربلا از بهر عبّاس و حسين _ جملگي از مرد و زن در شور و شين
جملگی با هروله سویِ حرم _ در عزا بر آن امامِ محترم
جابرِ انصاری از آن راهِ دور _ آمده بهرِ زیارت در حضور
با عطیّه آمده در کربلا _ آن مُحِبِّ عاشقِ غم مبتلا
آمدند از شامِ هم، با شور و شين _ آن اسيران بر سرِ قبرِ حسين
آري آرى آمدند از شامِ غم _ بر سرِ قبرِ حسین، اهلِ حرم
با ورودِ اهلبيتِ مصطفا _ شد سرِ قبر حسين، غوغا بپا
دید زینب در محلِّ قتلگاه _ مرقدِ پاکِ حسین، با شور و آه
رویِ قبرش، پرچمی با سوز و ساز _ تا قیامت آن عَلَم در اهتزاز
در کنارش قبرِ هفتاد دو تن _ جملگی آسوده از رنج و محن
اهلبیتِ مصطفی خُرد و کلان _ در زمینِ کربلا شیون کُنان
شد مجدّد مجلسِ و بزمِ عزا _ بر شهیدان و حسینِ آندم بِپا
هر یکی بهرِ شهیدی نوحه گر _ نی نوا هم در عزا شد سَر بِسَر
دِجله هم گریان شده بهرِ فُرات _ هم بهشت و کوثر و آبِ حیات
آن زنان و کودکان، سینه زنان _ هر یکی بهرِ شهیدی نوحه خوان
آن يكي گويد، كجا بودي پدر _ بعد تو ماها اسير و در بدر
وان يكي گويد، به آه و شورو شين _ اي عزيزم، اي برادر اي حسين
وان يكي گويد كجايي اصغرم _ ديگري گويد علي اي اكبرم
وان یکی گوید به عبّاسِ رشید _ مادرت شد از غمت مویش سپید
وان يكي گويد كه قاسم در كجاست _ حجله يِ قاسم کجایِ خيمه هاست
ناگهان زینب صدا زد یا حسین _ شد زمین و آسمان در شور و شین
هم نوا با زینبِ کبرا شدند _ عرش و فرش و جمله ما فیها شدند
الغرض اي باقري در كربلا _ اربعين برپا بود بزم عزا
سروده شده ماه صفر سال 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
رفتيم و ماند نزد شما دختری زِما
رفتيم و ماند نزد شما دختری زِما - در شامِ تیره مانده کنون اَختری زِما
خوابیده است دُرِّ یتیمی به شهرِ شام - باز است در خرابه کنون دفتری زِما
خوابیده است در خرابه یکی دُرِّ شاهوار - آن کودکی که بوده یکی کِهتری زِما
درشام گر شده است شهیدکنون دختری صغیر - درکربلا شده است شهیدیکی مِهتری زِما
بس ظلمها به شهرِ ِشما دیده ایم ما - با آنکه در جهان ندیده ستم کافری زِما
ای شامیانِ پیروِ آلِ یزیدِ دون - آیا شنیده اید به دهر کنون بهتری زِما
از ظلم زاده یِ مرجانه آن پلید - در کربلا گرفته شده رهبری زِما
با امرِ زاده یِ مرجانه از یزید - بینِ دو نهرِ آب کشته شده سروری زِما
در دشتِ ماریه شد کشته مردها - غیر از علی نمانده دگر یاوری زِما
شد کشته یِ عداوتِ آن بد ترینِ خلق - با آنکه در جهان نبوده دگر برتری زِما
رفتیم، مردمانِ شام کنون از دیارتان - امّا به یادگار نوشته شده دفتری زِما
در آن صحیفه هست نامِ رقیّه به یادگار - با شد به یادگار، دخترِ نام آوری زِما
ای باقری چه یادگارِ قشنگی است در دمشق - آن دخترِ صغیره بود مادری زِ ما
سروده شده صفر 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
بابا كجايي*اين نيمه ي شب
بابا كجايي*اين نيمه يِ شب*بر دخترِ خود*يكدم نظر كن
در اين خرابه*اي جانِ بابا*بر ديدنِ من*يكدم گذر كن
تاکه ببینم*این نیمه یِ شب*ای جانِ بابا*رویِ تورا من
یکدم بیا تو*اندر کنارم*در این خرابه*بنشین تو با من
در اين سه هفته*رفتي كجا تو*من را نديدي*اي جانِ بابا
كه من چه ديدم*از يك پليدي*زجر و شكنجه*در دشت و صحرا
يا ديده اي تو*اين دخترت را*امّا نديدم*من روي ماهت
حالا بيا تو*اي جانِ بابا*بنما تو شادم*با يك نگاهت
حالا بيا تو*يك لحظه بنشين*بنشان مرا تو*بر زانوانت
حالا بيا تو*در اين خرابه*بينم پدر جان*نام و نشانت
يكبارِ ديگر*خود را نشان دِه*تا كه شَوَم من*قربانِ رويت
تا كه بدانند*اطفال شامي*اي جانِ بابا*نامِ نكويت
تا كه بدانند*اطفال شامي*ما هم در اینجا*داریم بابا
تا كه بدانند*اطفال شامي*ما در مدینه*داریم ماوا
تا كه بدانند*اطفالِ شامي*بابايِ خوبم*نامش حسين است
فرزندِ حيدر*سبطِ پيمبر*از بهرِ زهرا*نورِ دو عين است
تا که نگویند*اطفالِ شامی*این دختر اینجا*باشد یتیمه
تا که ندانند*اطفالِ شامی*از هجرِ بابا*قلبم دو نیمه
او دید ناگه*آن نيمه يِ شب*در آن خرابه*آخر پدر را
امّا چگونه؟*در يك طبق ديد*اندر خرابه*نورِ بصر را
یک ساعتی را*در نیمه یِ شب*با راسِ بابا*او دردِ دل کرد
ناگاه خاموش*آمد صدایش*طفلِ سه ساله*جان را بَحِل کرد
غسّاله آمد*از بهرِ غسلش*امّا ببیند*جسمش کبود است
گفتا چرا این*طفل اینچنین است؟*اینسان کبودی*بهرِچه بود است؟
اندر جوابش*گفت عمّه زینب*اینها که بینی*از تازیانه است
آثارِ زجرِ*آن زجرِ بی دین*اینسان که بینی*برکتف و شانه است
ای باقری شد*در نیمه یِ شب*آخر شهید آن*طفلِ سه ساله
در روزِ پنج از*ماهِ صفر شد*روزِ عزایش*با آه و ناله
سروده شده ماه صفر سال 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
زينب چو در خرابه در شهر شام ويران
زينب چو در خرابه، در شهرِ شامِ ويران - از مردمانِ شامي، ديده ستم فراوان
نی ناني و نه آبي، نی فرش و متّكايي - اندر كنارِ كاخِ، بيدادِ آلِ سفيان
ني درب و ني بنايي, ني سقف بود و ديوار - ني ميزبان و خادم, بر آن يگانه مهمان
اينسان كنند خدمت، آن مردمانِ شامي - بر اهلبيتِ عصمت، در اين ديارِ ويران
آن مردمانِ شامي، آرند بر تصدّق - نان و لباس و هديه، از بهرِ آن اسيران
چونکه نمیشناسند، این میهمان که باشد؟ - کردند با ترحُّم، رحمی به آن عزیزان
بهرِ کمک به آنان، از بینِ مردمِ شام - امّ حبیبه آمد، در بینِ آن اسیران
هنده زنی دگر بود، کامد برایِ یاری - از کاخ در خرابه، آن جایگاهِ ویران
هنده به نوجوانی، خدمتگذارِ زینب - بوده است درمدینه، اینک شده است حیران
باشد چرا عزیزش، اینک در این خرابه- از ظلم بِن زیاد و یزید و آلِ سفیان
در بینِ آن اسیران، یک کودکی سه ساله - دائم به یادِ بابا، افسرده بود و پژمان
در آن خرابه جان داد، آن كودكِ سه ساله - اين بود ميزباني، زان مردمانِ نادان
خوابید در خرابه، آن کودکِ سه ساله - تا ریشه کن نماید، ظالم زِ بیخ و بنیان
اي باقري خرابه، شد همچو باغِ جنّت - ليكن شده کنارش، كاخ يزيد ويران
سروده شده صفر سال 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
برادرزينبت بالايِ محمل
برادرزينبت بالايِ محمل - بدنبالِ سرت منزل به منزل
زكوفه ره سِپَرتا شامِ ويران - من و سجّاد با خيلِ اسيران
دراين مدّت شدم من يك پرستار - براي حضرتِ سجّادِ بيمار
شدم من سرپرستِ جمله اطفال - برايِ جمله گشتم من پروبال
به هرمنزل به گاهِ استراحت - همي دادم به آنان صبر و طاقت
دويدم درپيِ اطفالِ نالان - به صحراهايِ پُرخارِمغيلان
رساندم من تمامي راسرانجام - پس ازطيِّ منازل كوفه تا شام
شدم ساكن كنون من درخرابه - بجايي كه نه ناني و نه آبه
به جايي كه ندارد سقف و ديوار - شده اهل و عيالِ تو گرفتار
رقیّه دخترت در این خرابه - زهجرانِ پدر قلبش کبابه
در اين مدّت شده وردِ زبانم – خداوندا بده تاب و توانم
دعا كن بهراين خواهرزِ اِحسان - حسين جانم حسين جانم حسين جان
خدا ميداند و احوالِ زينب - چه ها بگذشته است بر حالِ زینب
زدشتِ کربلا تا شامِ ویران - چه دیده زینب؟ از آن آلِ سفیان
ولیکن بعدِ آن ظلم و ستمها - بشد پایانِ آن رنج و المها
شده زینب چو خورشیدی درخشان - برایِ مردم و آن شامِ ویران
حرم شد شامِ ویران بهرِ زینب - درخشان همچو ماهی در دلِ شب
بلی ای باقری ویرانه یِ شام - حرم شد بهرِ آن دردانه یِ شام
سروده شده صفر سال 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
چهل منزل بروي نيزه ميبردند قرآن را
چهل منزل بروي نيزه ميبردند قرآن را - چنين ظلمي كند محزون، دلِ گبرو مسلمان را
چهل منزل برويِ نيزه ره پیموده راسِ شاه - ببين ظلم و جفا بي حد و حصر از آلِ سفيان را
چهل منزل بروي ني كنار خواهر و دختر - كند غمگين و نالان اين، جفاها، هر مسلمان را
چهل منزل نموده طی، زِ کوفه تا به شهرِ شام - برویِ نیزه یِ دشمن، تلاوت کرده قرآن را
نموده بیست مکان آن سر، تلاوت آیه یِ قرآن - سخن گفتن، سرِ بی تن، ببین آیاتِ یزدان را
صدوبیست بار سخن گوید، زکوفه تا به شهرِ شام - سرِ سبطِ رسول الله، ببین اعجازِ رحمان را
به آن راهب سخن گوید، سرِ سبطِ رسول الله - ببین در دیرِ نصرانی، سرِ شاهِ شهیدان را
يهودي و مسلمان و مسيحي زين جفا نالد - نديده عالم و آدم در اين حد، كفر و طغيان را
شده مهمانِ شامیها، پس از طیّ چهل منزل - ولی سنگ جفا باشد، پذیرایی یِ مهمان را
به سنگ کینه بنمودند، از این مهمان پذیرایی - عجوزِ شامی آن سنگش، شکست ارکانِ ایمان را
به طشتِ زر نهاد آن سر، یزیدِ بر خدا کافر - به چوب خیزران کرد او، به لرزه عرش يزدان را
به پیشِ چشمِ دختر زد، به چوبش بر لب و دندان - نهاده زیرِ پایِ خود، یزید آیاتِ قرآن را
یهود و گبر و نصرانی، غضبناک از چنین کاری - ولی این کارِ زشتِ او، نموده شاد شيطان را
بگو ای باقری لعنت، به شمر و ابنِ مرجانه - خدا هم در جحیمِ خود، بسوزد آلِ سفیان را
سروده شده محرم سال 1399
صدوبیست بار سخن گوید...ازکتاب تکلم امام حسین (ع) از ناحیه سر مقدس و رگهای بریده در صد و بیست محل : شیخ علی فلسفی
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
روزِ عاشورا بود روزِ حسین
روزِ عاشورا بود روزِ حسین _ روز آن نورِ دو چشمِ عالَمین
روزِ عاشورا بود روزِ نماز _ روزِ اللّه اكبر و راز و نیاز
روزِ عاشورا بود روزِ جهاد _ با عدويِ دينِ حق با اتّحاد
روزِ عاشورا بود روزِ خدا _ گشتن از هر قيد و هر بندی جدا
روزِ عاشورا گَهِ آزادگي است _ رستن از هر قيد و بند بردگي است
روزِ عاشورا نَبردِ خير و شر _ در زمينِ كربلا شد پر شرر
روزِ عاشورا نبردِ اهلِ دين _ با یزید و شمرو بِن سعدِ لعين
گفت حسین بن علی گاهِ جدال _ بر شما ها باد بر صبر و قِتال
صبر در میدانِ جنگِ با یزید _ با عُبیدُ اللّه و بِن سعدِ پلید
صبر بنمائید ای اهلِ یقین _ در نبردِ این گروهِ ضدِّ دین
در رهِ دینِ کُشته گشتن عاشقان _ بهتر است از زندگی با فاسقان
صبر کردند و جهادِ آن مؤمنین _ تا شهادت در رَهِ ایمان و دین
جمله از پیر و جوان تا شیر خوار _ روزِ عاشورا شدند درکاروزار
با شِعارِ یاریِ از دینِ خدا _ جانِ هفتاد و دو تن گشته فدا
جان فدا کردند بهرِ دینِ حق _ جمله هم پیمان با رَبُّ الفَلَق
باقری تا این عَلَم بر پا بُوَد _ هر مکان، هر روز عاشورا بُوَد
سروده شده عاشورای سال 1399
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
هرکس بمیرد غسل و کفنش مینمایند
هرکس بمیرد غسل و کفنش مینمایند - اقوام او تشییع و دفنش مینمایند
وانگاه بهرِ تسلیت بر خانواده - آیند دربِ منزلش جمعی پیاده
با تسلیت گفتن به اولاد و عیالش - گویند قدری هم زاوصاف و کمالش
گیرند وانگه مجلسِ ختمی برایش - ازقوم و خویش و دوستان، اندرسرایش
آیند بهرِ تسلیت اقوام و خویشان - صبرًا همی گویند به آن جمعِ پریشان
گیرند بازویِ پدر را یا پسر را - گردند مرهم، رفع سازند دردِ سر را
هرکس بمیرد سوّم و هفتم برایش - گیرند در مسجد و یا اندر سرایش
لیکن برایِ حضرتِ شاهِ شهیدان - ختمی نبود و مجلسی ازظلمِ عُدوان
جسمش سه روز و شب به رویِ خاک مانده - رویِ زمین آن پیکرِ صدچاک مانده
اهلش اسیر و جمله بر محمل سوارند - همراهِ اعدا سویِ کوفه رهسپارند
مردو زنِ کوفی تماشاچی یِ میدان - پاشند نمک بر زخمِ ابنایِ شهیدان
زندانِ کوفه چند روزی بهرِ زینب - شد مجلسِ ختمِ حسین هر روز و هرشب
شد مجلسِ هفتِ حسین زندانِ کوفه - بنگر تو نامردی زِ نامردانِ کوفه
ای باقری در کوفه است زینب عزادار - اهل و عیالاتِ حسین بی یاور و یار
سروده شده پانزده محرم سال 1398
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارمحرم وصفر
ادامه مطلب را ببينيد
