خدا حافظ شیخ حسن جانم
خدا حافظ شیخ حسن جانم - بعد این هشت سال زحمت وخدمت
برو بیش از این مرنجانم - بعد از این هشت سال سر بسر نعمت
تو گریانی اینک از رفتن - لیک از این رفتن من که خندانم
حقوقِ ما بهر ده روزه - چونکه تو گفتی من حقوق دانم
شده خلقی راحت از وعده - که همی دادی اندر این هشت سال
پس اندازا جملگی صفر است - سفره ها خالی خاموشه یخچال
نه مرغی و نه بود تخمش - توی یخچال اکثر مردم
گرانی هم میگَزَد هردَم - مردُمِ مارا همچنان کژدم
خبرداری که چه ها بگذشت - اندر این هشت سال بهرِ ایرانی
نماند اکنون بهرِ این ملّت - بعد از این هشت سال غیرِ ویرانی
کلید تو کرده قفل اینک - درب یخچال خانه یِ مارا
جهیزیه یادگاری شد - دیگر از بهرِ مریم و سارا
برو اینک شیخ حسن جانم - آن کلیدت را همرهت بردار
بترس اینک شیخ حسن جانم - زِ انتقامِ این ملّتِ بیدار
کنیم اینک الوداع باتو - شیخ حسن جانم بعد این هشت سال
فقط مانده بعد از این هشت سال - در دِلِ ماها بُغضِ مالامال
بود روزِ الوداع اینک - شیخ حسن را با این همه ملّت
ولی مانده باقری پورا - بهرِ این دولت خواری و ذلّت
سروده شده هفته آخر دولت شیخ حسن در طوفان کرونا و خاموشی برق وگرمای تابستان 1400
اين مطلب درفهرست عناوين مطالب-رديف: اشعارگوناگون
